و نگاهم تهی
و دستهایم
که دستهایم
دیوانه وار
می کوبند بر دیوار
یک خانه در انتظار است
یک سکوت و انهمه اشک
گرچه پیمانه ام خالی است
و نگاهم تهی
و دستهایم (دیوانه وار می کوبند بر دیوار)
ولی
یک خانه در انتظار است
یک دیوانه و آنهمه لبخند
پیمانه ام لبالب
نگاهم پر
و دستهایم که
برای لمس دستهایت
می میرد از خوشحالی
1377/8/25- تهران
