زن دستی به شکم برآمده اش کشید و با استیصال نگاهی به دکتر کرد و گفت: توی این دوره و زمونه به بادمجون هم نمی شه اعتماد کرد و رو به زن همراهش که سرش را به علامت تایید تکان می داد کرد و گفت: والا به خدا.
دکتر گفت استغفرالله و نگاهی دوباره به عکس های سونوگرافی انداخت.
زن، یک بادمجان را حامله بود.

0 comments:
ارسال يک نظر